X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

آدینه بود؛

آسمان بی‏دریغ می‏گریست...

نمایشگاه مثل همیشه؛ پر از آدم‏های در حال تردد...

پشت پیشخوان ایستادیم و بساط فروشندگی‌مان را گستراندیم؛

لپ تاپ در حال جان کندن! برای اتصال به اینترنت مصلی بود که قطره آبی پشت دستم را تر کرد..

به سقف چشم دوختم که بی‌وقفه اشک می‌ریخت؛

گویی می‌گریست از اتلاف این همه درخت که ورق سفید کاغذ می‌شوند و در دست این حزب و آن یکی به مشتی دروغ و سیاه‌نمایی تبدیل؛

ماشالله شمارشان هم هر روز فزونی می‌یابد و کسی را مجال بستن یک روزنامه ( بخوانید دروغ‌نامه) و یک نشریه (دروغیه) نیست...


 

پ.ن1: دیروز یک دانه باران می بارید و یک دانه تگرگ! تعادل و مساوات الهی...

پ.ن2: نمایشگاه مطبوعات امسال خیییییییییییلی بی‌حس و حال بود و نچسب! کم کم به جای «نمایشگاه مطبوعات» باید بگوییم: پاتوق ملاقات اهالی رسانه!

[ پنج‌شنبه 12 آبان‌ماه سال 1390 ] [ 05:25 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81429