X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

دست‌هایت را از دستانم بیرون کشیدی؛ در پشت سرت باز ماند،

و دلم پا به پای تو گریست...

چشمم نیز.

این تقدیر من و توست...که بکِشیم از این روزگار..از ضربات سهمگین‌ش!

بهترینی بی آن که بدانی؛‌ روزگار است دیگر؛‌ با هر که دوست‌داشتنی‌تر است چنین می‌کند!

به دل نگیر اگر ایام به کامت نیست؛‌ ایمان داشته باش که خداوند همیشه یاور توست؛‌ همیشه و همه جا...

و من ترا در آغوش خدا دیده‌ام...

تو می‌روی و من؛

بانی‌اش را نفرین می‌کنم...

 

پ.ن1: برای دوست مهربانم خـــــــــــــــیلی (موکد بخوانید) دعا کنید.

پ.ن2: روزگار خوش نیست؛ تقدیر نیز!

 

[ پنج‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1390 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (7) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81615