X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

ارتفاع ریش آنکادرش، درست به اندازه‌ی ارتفاع موهایش به سمت آسمان بود؛

گویی میزان ارادتش به شیطان و خدا، به یک اندازه است؛

مردی که جلوی درب ورودی مترو ایستاده بود و دست در جیب شلوار لی‌اش؛ این پا آن پا می‌کرد.

 

پ.ن1:عکس صرفا تزیینی است.

پ.ن2:بعد از این که یک پست برایش نوشتم، فهمیدم چه سینه‌ی فراخی دارد و چه ظرفیت عظیمی! مطلبی که نوشتم را هر کس می‌توانست به بدترین حالت ممکن تفسیر کند اما «او» نکرد. فقط وقتی فرصت را ازش دریغ می‌کردی بی‌تاب می‌شد. اما بی‌تابی‌هایش هم برای خودش عظمت دارد. بی‌عیب نیست ولی هر چه باشد قابل اعتماد و خوش قلب است؛ و این تنها رفتار است که  از این جسم فانی می‌ماند...

[ چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390 ] [ 02:55 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81615