X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

قطعا دیدمش!

شاید حتی سی ثانیه هم خیره شده باشم به چهره‌اش...حتی دیده‌ام که لبخند می‌زند به من...

اما اصلا نفهمیدم که چرا باید زل بزند به من و بعد هم از آن ور مترو بیاید این‌ور...نفهمیدم چقدر زمان برد تا از ژست آدم های کر و لال بیرون بیایم و  با همکلاسی‌ام که متعجب رفتار من بود حال و احوال کنم!

چندی پیش‌تر که بدترش رخ داد! 

دیدمش..شناختمش..دیدم لب‌هایش تکان می‌خورد و حتی فهمیدم سلام کرد! اما بی توجه! مسیرم را ادامه دادم و بعد از 2-3 دقیقه‌ای فهمیدم باید می‌ایستادم و سلامش را پاسخ می‌دادم!!!!

نه کر شده‌ام نه کور! می‌بینم..می‌شنوم...اما انگار مغزم پردازش نمی‌کند! 

هنگ می‌کند، به قول مکانیک‌ها گیرپاژ!

سی پی یوی (CPU) خوب برای مغز سراغ ندارید؟


 

پ.ن1: هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم...

پ.ن2: این نگاشته کاملا جدی می باشد .. چند وقتیه واقعا قدرت پردازش ذهنم اومده پایین! میترسم کم کم ارور بده!

 

[ پنج‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1390 ] [ 11:32 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (10) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81615