X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

مسافر زن گفت: همین بغلا پیاده می‌شم؛

و راننده‌ی مهربان ناگهان گرفت سمت راست...از منتهی‌الیه  چپ خیابان!

خانم مسافر خوشحال و خندان از این که همان‌جایی که می‌خواست پیاده شد..و موتور سواری که تاکسی گرفت جلویش؛ از خشم دندان قروچه می‌کرد!

زد به شیشه؛

 و آقای راننده که می‌دانست چه خبطی کرده گازش را گرفت که در برورد...موتور سوار دست بردار نبود و دنبالش کرد و دست آخر؛

هنوز دهان موتور سوار باز نشده؛ راننده‌ی مهربان چند فحش آب نکشیده نصیبش کرد!

موتور سوار مانده بود هاج و واج!

و ما ماندیم و راننده‌ای که به خاطر فحش‌هایی که به موتور سوار تقدیم کرد از ما مسافران بیش از ده بار! عذرخواهی می‏نمود!!

The Suitcase on Yellow || Panasonic GF1/Lumix14f2.5 | 1/400s | f2.5 | ISO100

 

پ.ن1: آدم‌ها از آن‌چه فکر می‌کنید عجیب‌ترند!


پ.ن2: روزانه چند آدم را زیر و دست و پایت له می‌کنی بی‌آنکه حتی خودت بفهمی؟ به چند نفر طعنه می‌زنی و تنه؟ نوبت چند نفر را می‌گیری در صف‌های مترو و اتوبوس؟ دست و پای چند نفر را له می‌کنی و حتی عذر خواهی نمی‌کنی؟ قلب چند نفر را با کارهایت، نگاهایت و حتی واژگانت می‌شکنی و ککت هم نمی‌گزد؟ و چند تیر به سوی قلب مولایت نشانه می‌روی روزانه؟ 

[ سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1390 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (10) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81615