X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

دل من پشت سرت کاسه‌ی آبی شد و ریخت...

کی شــود پیــش قدم‌های تو اسفـند شـوم ..؟

 

سرعت زمان در می‌نوردد همه‌ی حوادثی که تقدیر در 90 رقم  زد!

بعد از یک سال؛ در حالی که همه برای میزبانی 91 رقابت می‌کنند؛

می‌ایستم (شایدم می‌شینم!)

و میزبان لحظه‌ای تفکر ایستایی؛

به همه‌ی آن‌چه فکر می‌کنم

که گذشت!

روزگاری که باید تنها عبرتش برایم بماند!


 

پ.ن: یکی از حسن‌های 90 برای من، رو شدن چهره‌ی خیلی‌ها بود که برای من «چهره» بودند؛ شاید از آن دست روزهایی که خیلی تکرار کردم: فاصله‌ات را با آدم‌ها حفظ کن؛ آدم‌ها یک دفعه می‌زنند روی ترمز!


پ.ن2: یکی از وقایع ناخوشایند نتی؛ از دست رفتن گودر بود با همه‌ی کاربردهایش که پلاس، هیچ وقت محققشان نخواهد کرد!


پ.ن3: از خدا می‌خواهم تا در 91 برای من و همه‌ی کسانی که دوستشان دارم «تغییر» مقدر کند...

[ یکشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1390 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81615