X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

* رو به قبله خوابانده ام "روحیه ام" را؛

یکی امید می دهد: خوب می شود...

من اما می بینم که نفس هایش به شماره افتاده...

درست مثل پله های اخر یک ساختمان نیمه کاره.

 

تو و من هر دو به هم فکر می کنیم؛

تو دنبال ضعف هایی؛ و من به دنبال ریشه ی رفتارهایت.

 

* فرار همیشه آخرین راه نیست؛ آسان ترین راه است؛

برای کسانی که یادشان می رود زمزمه کنند:

دیر اومدی ای رفته؛ طعمت ز دهن افتاد؛ دل، دلزده شد از تو؛ آهنگ تو رفت از یاد...

 

* پارک های شهری همیشه جای خوبی است

برای کسانی که نیمه شب دعوایشان می شود؛

تا تنوعی باشد برای شب بیدار ماندگان؛

که از پشت شیشه های بی روح، خواب را به سویشان پرتاب کنند! 


[ شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1391 ] [ 12:19 ق.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (6) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81615