X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

پدر برایم سوغات آورده!

ذوق یک دخترک سه ساله را که در نگاهم دید؛

از آن نگاه‌های عاقل اندر سفیه همراه با خنده‌اش را تحویلم داد.

خودش هم فکر نمی‌کرد سوغاتی‌اش مرا تا این حد ذوق مرگ! کند!

کلی با خودش محاسبه کرده بود برای من چه سوغاتی بیاورد؛

 ولی تصور این که چنین چیزی مرا تا این حد به وجد بیاورد را نمی‌کرد!

 

 

پ.ن: سرم را می‌چسبانم تخت سینه‌اتت؛ تو بر موهایم بوسه می‌زنی...امن‌ترین نقطه‌ی جهان  است آغوش تو؛


پ.ن2: به سبک کودکی‌ها: بی جنبه/لوس /و هر فحش دیگری که به ذهنتون خطور کرد هم؛ خودتونین! ( به اعتبار این روایت که پیش‌گیری بهتر از درمان است!)


پ.ن3: ایـــــــــــــــــــــــن را نیز دانلود کنید  و لذت ببرید.

[ شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (7) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81429