X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

همه‌ی سال‌ها از بهار آغاز نمی‌شوند و همه‌ی بهارها آغاز نیستند.

بیا باور کنیم که وقتی ساز و دهل را رسانه‌ی ملی پخش می‌کند و تو زیر چشم ماهی تنگ بلور را می‌پایی که از صدای‌شان چه‌قدر ترسیده؛ قرار نیست هیچ سالی نو شود!

اما می‌تواند همین امروز و همین لحظه نو شود برای دل‌مان...


اگر تجربه‌ی جدیدی را آغاز کنیم، اگر تصمیم جدیدی بگیریم...اگر اراده‌امان  راسخ شود برای تحقق کاری که مدت‌هاست ته دل‌مان مانده؛

آن وقت هر روزمان می‌تواند بهار باشد و بهارمان همیشه نوید «سال نکو» را بدهد. 

پ.ن: گاهی نگاهی و گاهی تلاشی برای تغییر بخشی از آن‌چه در زندگی‌امان دوست نداریم و تقویت آن چیزهایی که به داشتن‌شان افتخار می‌کنیم؛ می‌تواند آغاز «بهاری‌شدن» باشد برای من و تو.

پ.ن2: بیا هر روزمان را بهار کنیم...بیا به خودمان کمک کنیم...

                                              بیا! 

                           از ایستادن و این پا و آن پا کردن هیچ چیز درست نمی‌شود!



پست مرتبط

[ جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 ] [ 08:19 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (23) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81429