X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

مادر یعنی

قوطی شکسته را طوری بپیچی لای آشغال‌ها

که دست پسرک دوره گرد

که هر شب زباله‌دانی را می‌جوید،

نبرد.

 

مادر یعنی

چشم‌های غم‌زده را بخوانی و ارام

چای ببری برای کسی که میخزد توی عالم خودش، بی هیچ حرف و کلامی.

 

مادر یعنی

با دل شوره‌های گاه و بیگاه

زنگ بزنی که فقط صدایش را بشنوی.

 

مادر یعنی

از توی ccu

با همه‌ی ته مانده نفس‌هایش

پیام بدهد:

حالم خوب است نگران نباش...


 


پ.ن: حمدی بخوانید و دعایی...

[ شنبه 31 تیر‌ماه سال 1391 ] [ 09:58 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (23) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81429