X
تبلیغات
رایتل

نَنوشته‌ها
همه رفتند؛ من مانده‎‎‎ام و خدایم...

شاید برای خیلی اولین بارها، 92 را در بیمارستان، راهروهایش و حیاطش سپری کردم.


توی حیاطهایشان نشاندیام، تا بفهمم که در پس هر لحظهی این دنیا، تنهایی و جدایی از توست و قرار است فقط تو باشی و من؛ حتی اگر حجمی از آدمهای خوب هم در کنارم باشند؛

92  برای من تو راهروها، سالن انتظار، حیاط و اتاقهای بیمارستانهای این شهر کثیف، تلخ گذشت اما گذشت، همانطور که هیچ چیز ماندگار نیست الا تو.


یادم خواهد ماند، اوقات بسیاری که در سال پیش، مثل همان نیمه شبی که  در حیاط مسجد نشستم، غلبه تصمیم تو را بر خواست و تلاش خودم دیدم، و در اشک حسرت ماندم.


 

پروردگارا

ترا سپاس که کنارمان هستی، در سختیها، در دردها، در شادیها، در ترسها و اندوهها.

کمکم کن در 93، عبد قابلی برای تو باشم.


پ.ن: امیدوارم کولهبار 92 تون، پر باشه از تجربه، از سختیها و شادیهایی که گذشت؛ و دعا میکنم در روزهای پیش رو غرق شادی و نشاط باشید

 

[ جمعه 1 فروردین‌ماه سال 1393 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ حس غریب ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 81429